|
چترها را باید بست زیر باران باید رفت.........
|
|
|
|
||||
|
گذر زمان را که
از جلوی چشمانم می گذرد می بینم اما .............. با چشمان بسته....
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:12 توسط ماری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خستگی چشم ها را
خواب مداوا کرد اما بیدار باش خود باش تا قربانی غفلت نباشی.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 17:23 توسط ماری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در پی عشق جستن آسان است اما در پی او بریدن دلتنگ است . دلتنگی ها را بده تا راحت توانی رهایش کنی . پریدن و جهیدن خود هر کدام را درک خاصی دارد مهم آن بود که کجا پریدی. پریدم ولی......جهیدم اما.......در جهش او.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:57 توسط ماری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من دختری ازماه نام هفت آمده ام. آمده از دیاری آشنا وسکونت در مکانی غریب ولی آشنا .سخت ولی آسان بودن سختر. صبح را بر عادت همیشه با پرواز طلوع آغاز و برکران آسمان بی انتها به پایان می رساندم بودن یا نبودن مهم نیست وجود است که در خاطره ها می ماند. با داشتن خاطره ای خوب در افق اما بی انس چه لطفی دارد.جاده ی بی انتها را بر یاد دارم که آسمان نظیرش کم است.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:56 توسط ماری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سال ها بود که بر صعود به سر می بردم اما سقوط تنها لحظه بیش طول نمی کشد.وقتی که در پی صعودی سقوط دربرابرت هیچ است ولی درسقوط تنها اوست که حکم دهندست. صعودها و سقوط ها در گذرند اما منم که در یادها می مانم................
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:55 توسط ماری
|
|
|||||
|
|||||